۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

ایت‌الله بیات زنجانی: چرا به جای برخورد با هتاکان، یاران صدیق امام و انقلاب را مورد بدترین بی‌مهری‌ها قرار داده‌اند؟



آیت‌الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید، با اشاره به تصاویر منتشر شده از توهین‌های صورت گرفته در کنار مرقد حضرت عبدالعظیم(ع) به دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، این توهین‌ها را مصداق حد قذف دانست و همچنین با اشاره به برخوردهای صورت گرفته با مدیران دوران دفاع مقدس و مبارزان با رژیم شاه، پرسید که چرا به جای برخورد با عوامل چنین هتک حرمت هایی، یاران صدیق امام و انقلاب را مورد بدترین بی‌مهری‌ها قرار داده‌اند؟
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید، سخنان امروز – یکشنبه ۸ اسفند ۸۹ – در پایان درس خارج فقه خود را با آیه‌ی استرجاع (إنّا لله و إنا إلیه راجعون) آغاز کرد و سپس با اشاره به هتک حرمت‌ها و اهانت‌های به شدت آزار دهنده و تأسف‌بار پیشین و اخیر در مورد هموطنان، گفت: آیا هدف ما از آن زجرهائی که در دوران سابق کشیدیم، برپائی چنین شرایطی بود؟
ایشان همچنین با اشاره به برخوردهای صورت گرفته با نرگس محمدی و نامه‌ی اعتراضی وی، گفت: با خود می‌اندیشم که اتفاقاتی از این دست همانند این‌که مدتی قبل گروهی – به اسم اجرای حکم اسلام و بدون کسب اجازه – به حریم منزل یک انسان مسلمان وارد شدند و حرمت یک زن را، آن هم در محیط امن خانه اش هتک کردند را چگونه هضم کنم؟!
متن اظهارات آیت‌الله بیات که در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر ایشان منتشر شده، بدین شرح است:
إنّا لله و إنا إلیه راجعون
“وَ لَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاَةِ الْمُسْلِمَةِوَ الاُْخْرَى الْمُعاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها وَ رِعاثَها، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ اِلاّ بِاِلاْسْتِرْجاعِ وَ الاِْسْتِرْحامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرینَ، ما نالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلااُریقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ اَنَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اَسَفاً ما کانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کانَ بِهِ عِنْدى جَدیراً”…
امام علی بن ابیطالب(ع) در خطبۀ جهاد نهج البلاغة – خطبۀ ۲۷ – به خاطر اهانتی که به یک زن اهل کتاب شده است، می‌فرماید: اگر کسی این خبر را بشنود و از غصه بمیرد، نه تنها جای ملامت ندارد بلکه در نزد من حق با اوست.
پیش از این هم بنده، به‌ واسطه اخبار متعدد، نامه‌ها و تظلم خواهی‌های حضوری افراد محترم و شهروندان مکرم، به کرات در جریان هتک حرمت‌ها و اهانت‌های به شدت آزار دهنده و تأسف‌باری که در مورد عزیزان هموطن‌مان صورت گرفته بود، قرار گرفتم که در مواردی مطابق با تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر بدانها اشاره کرده و تذکراتی نیز داده‌ام، اگرچه با کمال تأسف ترتیب اثری بدانها داده نشده است.
با این وجود در کمال تعجب و ناباوری و با وجود تمامی تذکرات داده شده از سوی بزرگان و دلسوزان، روز گذشته شاهد تصاویری بودم که حقیقتاً مصداق استرجاع و توسل به آیۀ شریفۀ “انّا لله و انا الیه راجعون” بود چرا که یقیناً پس از دیدن این تصاویر، تنها مأمنی که احساس کردم در این شرایط به جز او هیچ پناهگاهی وجود نداشته و ندارد، ذات مقدس حضرت حق است.
با خود می‌اندیشم که اتفاقاتی از این دست همانند این‌که مدتی قبل گروهی – به اسم اجرای حکم اسلام و بدون کسب اجازه – به حریم منزل یک انسان مسلمان وارد شدند و حرمت یک زن را، آن هم در محیط امن خانه اش هتک کردند را چگونه هضم کنم؟!
آیا هدف ما از آن زجرهائی که در دوران سابق کشیدیم، برپائی چنین شرایطی بود؟ چه بلائی بر سر اخلاق و انصاف در یک کشور اسلامی آمده که در مرئی و منظر عمومی و آن هم در لحظات ملکوتی اذان و با وجود شنیده شدن صدای اذان، با یک زن محجبۀ مسلمان این‌گونه عمل می‌شود؟ آیا این موضوع مصداق کلام مبارک مولی الموحدین نیست و آیا ما مسلمانان نباید از دیدن و شنیدن چنین خبری بمیریم؟
متعجبم از اینکه وضعیت به شکلی درآمده که عده‌ای در این کشور به راه می‌افتند و هتک حرمت‌هائی می‌کنند که براساس فقه شیعه مصداق “حد قذف” است و احدی به آنها متعرض نمی شود! “فأین تذهبون؟!”
آیا این سؤال از سوی مؤمنین و متدینین جامعه جا ندارد که با وجود گذشت بیش از یک سال، اگر با مسببین فاجعۀ کهریزک برخورد قانونی و مناسب می‌شد، امروز دیگر شاهد ورود به حریم خانواده‌ها و بدتر از آن چنین پرده‌دری هائی در مناظر عمومی نبودیم؟
آیا این دغدغه هموطنان‌مان به جا نیست که اگر با هتک حرمت کنندگان به شب‌های قدر و احیاء در مقابل منزل یکی از یاران امام و انقلاب برخورد می‌شد، دیگر نمی‌دیدیم که در کنار مرقد شریف و متبرک حضرت عبدالعظیم(ع) چنین کارهائی صورت بگیرد؟
آیا طرح این پرسش به جا نیست که چگونه و بر چه اساس در این شرایط، به جای برخورد با چنین افرادی، به سراغ یاران صدیق امام و انقلاب رفته و به صرف اعتراض، آنانی را که در روزهای مبارزه با رژیم ستمشاهی در صف اول مبارزات بوده‌اند و روزهای سخت دوران دفاع مقدس را با مدیریت اجرائی خود به بهترین نحو ممکن پشت سر گذاشته‌اند، مورد بدترین بی‌مهری‌ها قرار داده‌اند؟!
خداوند را شاهد می‌گیرم که هر بار چنین اتفاقاتی در جامعه رخ داد، از باب عمل به تکلیف تذکراتی داده‌ام و پس از آن سیل تهمت‌ها و هتاکی‌ها است که روا داشته‌اند ولی با این وجود از عمل به تذکر و نهی از منکری که خداوند ما را بدان مکلف داشته، دریغ نکرده و نخواهم کرد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

آیت‌الله صانعی: حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی، نشان از درماندگی و ضعف سیاسی عاملان و آمران آن دارد



آیت‌الله یوسف صانعی، مرجع تقلید مقیم قم، در بیانیه‌ای به شدت به حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی انتقاد کرد و با اشاره به اینکه قدرت‌های استبدادی لااقل قیافه‌ی قانون‌مداری می‌گیرند، دادگاههای سیاسی رژیم شاه را یادآور شد که در آن به متهمان اجازه‌ی دفاع از اعمال و افکار خود داده می‌شد، و تصریح کرد: “برخی از افراد، اعتراض معترضین سیاسی را در جامعه فاقد هرگونه پایگاه و جایگاهی دانسته و آنرا دروغ و حیله پنداشته ولی با داشتن تمامی قدرتهای تبلیغی و رسانه ای از برگزاری یک دادگاه صالح علنی عاجز هستند تا در آن معترضان و منتقدان سیاسی نیز بتوانند از نظرات خود دفاع کنند و در نهایت جامعه خود قضاوت کند که حق با کیست.”
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید، حمله به معترضان سیاسی و حبس آنها را غیر اسلامی و غیر انسانی خواند، از موسوی و کروبی با تمجید و احترام یاد کرد، حصر آنها را رفتاری خواند که “با هیچ یک از موازین شرعی، قضایی، حقوقی و اجرایی هماهنگی نداشته و ندارد” و برای رهایی ایشان از حصر و حبس و توفیق خدمت آنها در جهت احقاق حقوق ملت دعا کرد.
متن بیانیه آیت‌الله صانعی که در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر ایشان منتشر شده، بدین شرح است:
بسمه تعالی
« وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَار »
در چند هفته اخیر شاهد اتفاقاتی هستیم که هر چند در گذشته نیز سابقه داشته است اما روند بعضی از این اقدامات از نوادریست که با هیچ یک از موازین شرعی، قضایی، حقوقی و اجرایی هماهنگی نداشته و ندارد؛ در صورتی که قدرتهای استبدادی نیز از برگزاری دادگاه و استناد به قوانین کشور و اجازه دفاع به متهم (هرچند به صورت محدود) در جهت گرفتن قیافه قانونمداری و حاکمیت قانون استفاده می نمودند.
هنوز فراموش نکرده ایم که دادگاههای سیاسی در رژیم گذشته، فارغ از احکام ظالمانه و فرمایشی بودن آنها مانند دادگاههای نظامی دکتر مصدق و فدائیان اسلام و دهها محاکمه سیاسی دیگر، چگونه برگزار می شد و متهمان چگونه از اعمال و افکار خود دفاع می کردند که خود حکایت از این توجه در سیستم حقوقی و قضایی دارد.
با این حال پس از سی سال از انقلاب اسلامی که شعار آن حاکمیت آزادی و جمهوریت بر مبنای موازین اسلام و نفی استبداد بود، شاهد حملات مکرر غیر اسلامی و انسانی به معترضان سیاسی و حبس آنها هستیم و ناباورانه می بینیم که شخصیت های خدومی همچون زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی و همسر مکرمه و فاضله ایشان و یار دیرین و معتمد امام، حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ مهدی کروبی و همسر مکرمه ایشان بدون برگزاری هر گونه دادگاه و محکمه ای (هرچند صوری) و بدون اجازه دفاع به آنها در حصر خانگی با محرومیت از حقوق اولیه انسانی، قرار می گیرند. اعمال و رفتاری که نشان از درماندگی و ضعف سیاسی عاملان و آمران آن از اقناع افکار عمومی دارد.
جای بسی تاسف و تعجب است که برخی از افراد، اعتراض معترضین سیاسی را در جامعه فاقد هرگونه پایگاه و جایگاهی دانسته و آنرا دروغ و حیله پنداشته ولی با داشتن تمامی قدرتهای تبلیغی و رسانه ای از برگزاری یک دادگاه صالح علنی عاجز هستند تا در آن معترضان و منتقدان سیاسی نیز بتوانند از نظرات خود دفاع کنند و در نهایت جامعه خود قضاوت کند که حق با کیست.
امید آنکه هرچه زود تر خداوند متعال با رهایی آن بزرگان و دیگران از حصر و حبس، توفیق خدمت در جهت احقاق حقوق ملت را عنایت فرماید.

سه دلیل اصلی برای افزایش نگرانی بشر !

- بهانه اصلی که به من اجازه داد تا مقاله آقای «تایلور کلارک» در مجله معروف و پرخواننده امریکایی «اِسلیت» را کلمه به کلمه ترجمه نکنم در این واقعیت نهفته بود که مقاله «مشکل بازارِ کار نیست» تلاش خود را به این معطوف کرده است تا دلائل نگران بودن نسل جدید امریکایی‌ها را تفسیر و تحلیل کند. اما واقعیت زندگی معاصر حاکی از آن است که دلائلی که آقای کلارک برای نگران بودن امریکایی‌ها برشمرده است برای بخش بزرگی از بشر معاصر نیز صدق می‌کند.
تایلور کلارک از جمله‌ی نویسندگان کتاب‌های سرگرم کننده علمی است که موضوعات کتاب‌هایش را در تلفیقی از پژوهش‌های علمی، تحقیقات، نثر جذاب و سرشار از طنز می‌نویسد. چاشنی آخری که نوشته‌های آقای کلارک را مطبوع می‌سازد در به کارگیری تجربه‌ی زندگی مردم پیرامون و حتی خودش می‌باشد.

«عصب» جدید‌ترین کتابی است که از تایلور کلارک به چاپ رسیده است که درحقیقت شکل جامع و کامل مقاله‌ای است در مجله «اسلیت» منتشر کرده است. محبوبیت نوشته‌ها و منطق نویسندگی او را می‌توان از استقبالی که از مقاله او شده است جستجو کرد. نزدیک به چهار هزار نفر از طریق فیسبوک، خواندن آن را جالب یافتند و صد‌ها نفر با ابراز نظر در باره بحثی که او دامن زد عکس‌العمل نشان داده‌اند.

تکیه کردن به یک گزارش تحقیقاتی یکی از رسوم بسیار جا افتاده روزنامه‌نگاری است که به‌ویژه در عصر اینترنت بیشتر از پیش در مطالب ارائه‌شده در مجلات و سایت‌ها خودنمایی می‌کند. تایلور کلارک نیز مقاله‌ی خود را به انگیزه چاپ گزارشی درباره «افزایش نگرانی در دانشجویان امریکایی»(۱) که توسط دانشگاه کلیفرنیا تهیه شده است آغاز می‌کند.

گزارش محققین دانشگاه کالیفرنیا که از طریق جمع‌بندی پرسشنامه از بین ۲۰۰ هزار دانشجوی دانشگاهای مختلف امریکا تهیه شده است مؤید این واقعیت است که درصد آمار فشار روحی و نگرانی عاطفی در بین دانشجویان تازه‌وارد بیش از هر زمان دیگر شده است. گزارشی که به سرعت توسط رسانه‌های عمومی(۲) تبدیل به خبر داغ نیز شد.

ترس از پیدا نکردن شغل دلیل مهمی بود که اکثر رسانه‌ها به آن پرداخته‌اند ولی تایلور کلارک از مرز واکنش احساسی و تا حدی ساده‌انگارانه درباره دلیل افزایش نگرانی دانشجویان امریکایی گذشت و نتیجه عمومی و کلیشه‌ای که از این گزارش حاصل شده است را به زیر سئوال برد. او بر طبق سیاق همیشگی و موفق خود، از طریق استناد به دانش و تجربه شخصی از یک‌سو و از سوی دیگر ضمن به کار بردن «تفکر پژوهشی» به سراغ صاحب‌نظران روان‌شناس و عصب‌شناس رفت تا بتواند دلائل اساسی‌تری را برای معضل مطرح شده جستجو نماید.

او به یاد می‌آورد وقتی که نزدیک به ۱۵ سال پیش در حال اتمام تحصیلات دانشگاهی‌اش بود بخشی از هم و غم دانشجویان هم‌دوره‌ی او نیز در این خلاصه می‌شد که در فکر بازارِ کار و افت و خیزهای آن باشند و بالطبع همراه با آن نگرانی‌هایی را نیز برای خود تهیه می‌دیدند. توجه و نگرانی که از دید نویسنده، پدیده جدیدی نیست و نمی‌تواند بهانه و انگیزه اصلی افزایش نگرانی دانشجویان کنونی باشد. به همین خاطر بود که او بر خلاف بسیاری به این مهم اشاره کرد که افزایش نگرانی نسل جوان در حقیقت نشانه‌ای است از افزایش نگرانی کل جامعه امریکا.

نکته جالب درباره‌ پیگیری‌های تایلور کلارک وتحقیقات میدانی و مصاحبه‌هایی که با صاحب‌‌نظران علوم اجتماعی، روان‌شناسی و علوم پزشکی داشته است در این است که سه دلیل اصلی که او برای رشد نگرانی در جامعه امریکا برشمرده است به‌هیچ‌وجهه مختص امریکا نیست و به‌راحتی می‌توان آن را به اکثر شهرهای بزرگ در کشورهای جهان نیز نسبت داد و به تعبیری نگرانی روزافزون بشر را مشکلی جهانی دانست.

ضمن پذیرفتن این حقیقت که منطق موجود در کتاب «عصب» و مقاله اقای کلارک می‌تواند بیرون از جامعه امریکا نیز کاربرد داشته باشد می‌توانیم به آمار و ارقامی که او درباره افزایش تصاعدی هزینه‌های مربوط به داروهای آرامبخش امریکا ارائه داده است بنگریم. شکی نیست که بزرگ‌ترین و قدرتمند‌ترین کشور دنیا می‌تواند به نسبت سایر کشور‌ها تا حدودی در بعضی موارد بیشتر از سایرین در زمینه رنج و نگرانی‌های روحی سرآمد دیگران باشد بویژه آنکه سیستم ثبت دقیق‌تر آمار نیز به چشمگیر‌تر بودن واقعیت کمک می‌کند.

آمار تکان‌دهنده‌ای چون مبتلا بودن ۱۸ درصد از بزرگسالان امریکایی به ناهنجاری‌های ناشی از ناراحتی و نگرانی، اختصاص یافتن هزینه ۳۰۰ میلیارد دلاری درمانی برای بیماری‌هایی که به نوعی در ارتباط با افزایش مشکلات روحی است تأییدکننده دیدگاه آقای کلارک است که ماجرای تشویش و نگرانی به محوطه دانشگاه و دانشجویان محدود نیست. او از قول روانپزشک امریکایی «رابرت لاهی» نقل می‌کند که: «دانش‌اموزان دبیرستان در امریکا به طور متوسط سطح تشویش‌شان بالا‌تر از حد متوسط بیماران بزرگسالی است که ۵۰ سال پیش به مطب روان‌شناسان می‌رفتند».

آقای کلارک ضمن آنکه انواع دلائل نظیر مشکلات اقتصادی، سخت‌تر شدن شرایط و محیط کار، تنوع بیش از حد که تصمیم‌گیری درباره مسائل مهم زندگی و حتی اعمال روزمره را دشوار ساخته است را در بحث خود می‌گنجاند ولی به‌طور مشخص سه عامل را از زاویه دید خود، اساسی‌ترین دلائل افزایش پریشانی روحی امریکایی‌ها و به تعبیری بشر می‌داند.

او معتقد است که تنهایی و افزایش گسترده شیوه‌ی زندگی انزواگرایانه، یکی از مهم‌ترین شرایط تشویش‌برانگیز افراد است. کوچک شدن خانواده‌ها، رشد استقلال فردی، رواج زندگی مجردی، جابجایی رو به گسترش افراد به دلائل شغلی و از همه مهم‌تر بها دادن به رشد شخصی باعث شده است تا بشر از زنجیره عاطفی خانواده، قبیله و حتی ملیت فاصله بگیرد. به عبارتی «وقتی افراد به دلائل مختلف از خانواده، اقوام و جامعه‌ای که رابطه و علائق مشترک دارد کنده می‌شوند به‌‌ همان اندازه نیز از پشتیبانی و حمایت افراد فوق محروم می‌گردند. کمبودی که در طی فراز و نشیب زندگی نگران‌بخش خواهد شد». هجوم بشر معاصر به سمت شبکه‌های اجتماعی اینترنتی و پناه گرفتن در بین مجموعه‌ی دوستانِ مجازی مؤیدِ این حقیقت عمومی در تمام نقاط دنیا است.

افزایش بی‌رویه اطلاعات عمومی دلیل دومی است که آقای کلارک بر روی آن انگشت می‌گذارد. بیش از یک میلیارد انسان هر روز از طریق اینترنت به موضوعات مورد علاقه‌شان دسترسی می‌یابند. در هر نشست دو ساعته در چهارراه اطلاعاتی اینترنت، افراد با انبوهی از اطلاعات خود را آشنا می‌سازند که شاید هزاران برابر بیشتر از اطلاعاتی است که بشر اولیه بر اساس ضرورتِ معیشت ناچار به دانستن آن بود. انباشت بی‌حد و مرز اطلاعات و دانستنی‌هایی که به قول عصب‌شناسان چندین برابر بیشتر از ظرفیت ذهنی و روانی بشر است و واکنش طبیعی آن تشدید تشویش در ذهن بشر می‌باشد.

آقای کلارک سومین عامل افزایش ناهنجاری‌های روحی بشر را در ارتباط با دو عامل اولیه می‌بیند و معتقد است که همه‌ی اتفاقات ناشی از زندگی در دنیای مملو از دستاوردهای مدرن باعث شده است تا بشر حوصله و استقامت کمتری نسبت به درد و غم پیدا کند. او معتقد است که فرهنگ فراگیر «اَلکی‌خوش» بودن با اصرار زیاد این توقع را ایجاد کرده است تا در برخورد با دشواری‌ها صبر و تحملی به خرج ندهیم و به سرعت به شیوه‌‌ها و گریزگاه‌های مصنوعی نظیر داروهای آرام‌کننده، مصرف بیشتر، الکل، مواد مخدر و حتی این اواخر به سکس بی‌رویه پناه ببریم. آقای کلارک مقاله‌اش را با این خوشبینی به پایان می‌رساند که مواردی که او تشخیص داده است فقط یک شیوه از دیدن و بررسی مشکلات است و امیدوار است که نقطه آغازی برای تهیه نگاه‌ها و واکنش‌های جدید برای کم کردن تشویش و نگرانی در بشر گردد.

آيت‌الله دستغيب: «هر چه سريع‌تر حصر موسوی و کروبی برداشته شود»

آيت‌الله علی‌محمد دستغيب، نماينده فارس در مجلس خبرگان، خواهان رفع حصر رهبران مخالفان در ايران شد.

به گزارش تارنمای کلمه، آيت‌الله دستغيب از مراجع تقليد منتقد حکومت که در شيراز سکونت دارد، در نامه‌ای سرگشاده به اعضای مجلس خبرگان، «حصر» ميرحسين موسوی و مهدی کروبی را «غيرقانونی و غير شرعی» خوانده است.

ميرحسين موسوی و مهدی کروبی از رهبران مخالف دولت به همراه همسرانشان از ۲۶ بهمن ماه گذشته به‌طور کامل در حصر خانگی قرار گرفته‌اند.

محمد خاتمی، رئيس‌جمهور پيشين ايران نیز روز گذشته از ادامه حصرخانگی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی ابراز نگرانی کرد.

همچنین فرزندان اين دو رهبر مخالف دولت از تدام بی‌خبری درباره وضعيت والدين خود ابراز نگرانی کرده‌اند.

در همين حال کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ایران روز گذشته به نقل از يک منبع که نامش فاش نشده، گزارش داد که «اين دو معترض سياسی در حصرخانگی نبوده و هم‌اکنون به يک خانه امن در اطراف شهر تهران منتقل شده‌اند.»

این گزارش از سوی منابع دیگر تأیید نشده است.

همچنین شورای هماهنگی راه سبز امید، از مخالفان حکومت ايران خواسته تا در اعتراض به حصر خانگی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، ۱۰ اسفند جاری راهپيمايی کنند.
شورای هماهنگی راه سبز اميد که پس از بازداشت خانگی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، مسئوليت هماهنگی حرکت‌های جنبش سبز را بر عهده گرفت، در چهارمين بيانيه خود، زمان راهپيمايی را ساعت پنج بعدازظهر سه‌شنبه ۱۰ اسفند ۸۹ و مسير آن را از ميدان امام حسين تا ميدان آزادی تهران اعلام کرده است.

در اين بيانيه محل راهپيمايی در شهرهای ديگر ايران، خيابان‌ها و ميدان‌های اصلی اعلام شده است.

آيت‌الله دستغيب، نماینده مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبری همچنين نوشته است: «اعضای مجلس خبرگان...مکلف هستند تاظر بر اعمال رهبر جمهوری اسلامی ايران باشند و هر نوع خلاف شرعی (که در ) زير مجموعه انجام گيرد، لازم است تذکر دهند.»

انتخاب رهبر در ايران و نظارت بر کار وی، بر عهده مجلس خبرگان رهبری است. با این حال مخالفان می‌گویند که مجلس خبرگان رهبری به جای نظارت بر کار رهبر، تحت فرمان وی است.

اين مرجع تقليد افزوده است: «ضرب و شتم افرادی که برای احقاق حق، راهپيمايی آرام دارند، جايز نيست. مرتکبان به آن‌ها مجرمند و تحت پيگرد قانونی قرار می‌گيرند و هيئت حاکمه مسئول حفظ جان و مال و آبروی آن‌ها است.»

مقام‌های قضايی جمهوری اسلامی ايران به تازگی گفته‌اند معترضانی که به خيابان‌ها بيايند «ضدانقلاب» هستند و با آن‌ها برخورد شدید می‌شود.

منابع حقوق بشری می‌گويند در دو تظاهرات اخير در ۲۵ بهمن و اول اسفند ٨٩ دست‌کم دو نفر به نام‌های صانع ژاله و محمد مختاری کشته و ده‌ها نفر نيز بازداشت شده‌اند.

مرحوم

دكتر محمود بروجردي داماد ارشد حضرت امام خميني (ره) و همسر زهرا مصطفوي صبح امروز شنبه به دليل بيماري در بيمارستان لاله تهران درگذشت.

محمود بروجردي متولد سال 1313، معاون اسبق وزارت آموزش عالي (وزارت علوم فعلي) و سفير سابق ايران در فنلاند مدت‌ها بود كه به دليل بيماري در بيمارستان بستري بود.

"عقرب سياه" کیست؟?نقش دستگاه قضایی فاسد در این پرونده

یکی از مسائلی که تحلیل گران مسائل اجتماعی همواره بر آن تاکید داشته و دارند، رابطه‌اي است كه ميان جرم و افکار عمومی جامعه وجود دارد. جرم در يك زمان به وجود آمده و شايدگريبان عده معدودي را بگيرد،‌ اما انتقال آن و تاثيراتي كه بر جامعه خواهد داشت، فضاي گريزي يافته و اثرات بيشتري خواهد داشت.

از همین رو است که حتی در کشورهای اروپایی که ازکنار بعضی از جرایم به سادگی عبور کرده و مجازاتهای سبکی برای آن در نظر می گیرند در خصوص تجاوز به عنف شدیدترین مجازاتها را اعمال كرده و دليل آن چيزي نیست مگر تاثیری که اینگونه جرایم بر خدشه دار نمودن افکار عمومی بر جای می گذارند.

از اين رو شايد، جنایاتی که توسط عقرب سیاه رقم خورد یکی از نمونه هایی است که بیشترین تاثیر را بر افکار عمومی گذاشته و مردم منتظر فرجام کار و همچنين رایی بودند که دستگاه قضایی برای این جانی درنظر خواهد گرفت. اما حکم تبرئه این جانی نه تنها افکار عمومی را بهت زده نمود، بلکه حتی خود بدنه دستگاه قصایی نیز از فرجام این پرونده در شگفت هستند.

تا جايي كه به گفته بسياري از رسانه ها "بنا به ملاحظات اخلاقي، رسانه‌ها همواره از لفظ آزار و اذيت به جاي تجاوز استفاده مي‌كنند، آنچه عقرب سياه انجام داده، تنها تجاوز نيست، بلکه جرایم او اقدام عليه بشريت است.

مجرمی که مبتنی بر بعضی از شواهد با میانجیگری يكي از اقوام پولدار خود كه از تاجران آهن (از عوامل سپاه )است، توانسته از طناب دار براي بار دوم فاصله بگيرد و شاید پس از مدتی از رندان نیز خلاصی یابد در حالی که هیج کس به فكر زنان و دختران بي‌دفاعي كه قرباني شدند، نيست!

اين مجرم در روش خود، چنان بلايي بر سر قربانيان آورده است كه اين زنان بي‌گناه، ديگر تواني براي دفاع از خود نداشته و بسياري از قربانيان عقرب سياه، هم‌اكنون دچار بيماري‌هاي رواني و افسردگی شده‌اند که در این باره باید گفت، يكي از قربانيان طلاق گرفته و همسرش، اين زن را با كودكش تنها گذاشته است.

اين طنز تلخ از كجا شروع شد؟!
حدود سه سال پیش در اطراف رباط کریم شایعاتی مبتنی بر بازگشت خفاش شب به گوش می رسید که ترس را در جان هر خانم رهگذری که قصد سوار شدن بر ماشین کرایه ای را داشت می انداخت.
گزارشهای متعدد به پلیس بالغ بر ۳۰ مورد در خصوص زورگیری و تجاوز به عنف وجود داشت و پلیس آگاهی با حاد شدن موضوع با تمام امکانات بدنبال این جنایتکار بود. در يكي از روزها،‌ پلیس گشت شاهد درگیری خانمي با راننده ماشین پراید شده و وارد عمل مي شود و با دستگیری راننده، متوجه مي شوند كه جنایتکاری که ماه هاست به دنیال او هستند در چنگال قانون گرفتار گردیده است.
این جنایتکار که از آن پس، "عقرب سیاه" نام گرفته شد، در مراحل اولیه بازجویی و بازپرسی به ربودن و آزار و اذیت بیش از سی زن و دختر اعتراف می نماید.

پس از طی شدن مراحل بازپرسی پرونده به شعبه ۷۷ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شده و هیات قضایی این شعبه بعد از محاکمه، عقرب سیاه را به اعدام محکوم می کنند.

حضور بازيگران جديد، روند پرونده قضايي را تغيير مي دهد!
از اینجا به بعد نقش آفرینان دیگری وارد ماجرا شده تا بتوانند به نوعی به جنایتکاری که وجدان عمومی را جریحه دار نموده کمک کنند تا از بند، رهایی یابد.

بازیگر اول این نقش به عهده یک وکیل دادگستری با نام "منصور یاورزاده" و نقش پشتیبانی را یکی از اقوام عقرب سیاه که جزو متمول ترین آدمهای این شهر (بسیجی)است، به عهده می گیرند.

رای صادره در دیوان عالی کشور نقض شده و. برای رسیدگی مجدد به شعبه هم عرضه ارسال می گردد این بار شعبه ۷۹ دادگاه گیفری مسئول رسیدگی به این پرونده می گردد .

روز موعود برای رسیدگی فرا می رسد و در حالی که ریاست شعبه در مرخصی است، قاضی دیگری ریاست جلسه را به عهده گرفته و دادگاه شروع می شود.

علاوه بر رای برائت از حکم اعدام که در دادگاه بدوی صادر شده بود و تعجب همگان را بر انگیخت، دادگاه دارای حاشیه هایی و سوال های بی پاسخی بود که افکار عمومی به دنبال آن هستند.

پرسش‌هايي كه بي پاسخ ماند؟
به راستي برگزاري اين دادگاه و تبرئه متهم محكوم به اعدام آن، پرسش‌هاي بسياري را در اذهان عمومي ايجاد كرد كه تنها، رسالت حرفه اي ايجاب مي كند كه بي تفاوت از كنار آن گذر نكرد و هر چند كوچك، پرسش‌هاي مطرح شده در اذهان عمومي را رسانه اي كرد. شايد كه مسئولان قوه قضائيه با چشم بازتري اين پرونده را بررسي كنند!

پرسش اول اين كه: از حاشيه هاي كه شايد از چشمان تيزبين ناظران روند رسيدگي نيز مهجور ماند، حضور تنها ۷ نفر از زناني بود كه مورد تعرض اين جاني قرار گرفته بودند و جاي ۲۳ نفر ديگر از شاكيان در دادگاه خالي بود!! اين سوال مطرح است كه چرا دادگاه به خود زحمت نداده تا اين ۲۳ نفر را خواسته و به شكايت آنها گوش فرا دهد!؟؟

پرسش دوم : چرا قاضی به دو بار اعدام عقرب سیاه راي داده و همکاران ایشان رای به برائت اين جاني داده اند!؟؟ بر اساس چه شواهد و مداركي، قاضي حكم به دوبار اعدام مي كند و همكارانش متهم را تبرئه مي كنند؟! آيا شاكيان تغيير نظر داده اند يا شواهد و مدارك موجود جابه جا شده است؟!!!

پرسش سوم : چرا این موضوع که در میان زنانی که مورد تعرض قرار گرفته اند، زنان شوهردار هم وجود داشته و حتی در یک مورد موجب طلاق و جدایی گردیده، به خوبی مورد رسیدگی قرار نگرفته و هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد؟!

پرسش چهارم : با وجود اینکه در این جلسه قاضی از جزئی ترین تعرضاتی که عقرب سیاه به ۷ نفر شاکی حاضر در جلسه دادگاه سوال می کند تا از سویی پاسخگوی ابهاماتی باشد که دیوان عالی کشور به رای صادره از دادگاه بدوی گرفته و از سوی دیگر عملیات جنایتكارانه عقرب سیاه ثابت شود، باز مستشاران دادگاه رای به برائت این جانی می دهند؟!

پرسش پنجم : آیا این رای، چراغ سبزی به جنایتكارانی که در کمین جامعه می باشند نشان نداده است؟! يعني اي جنايتكاران ،‌کافی است وکیل خوب داشته باشید و قوم و خویشی پولدار! زین پس از انجام هیج جرم و جنایتی نترسید!

پرسش ششم : آیا اصل پيشگيري از جرم، تنها اقدامات پيشگيرانه، مشاوره و ‌آگاهي بخشی است، یا در زمانی صدور به موقع حكم و قاطع بودن رای صادره نیز می تواند تاثیر بسزایی در پیشگیری داشته باشد.

پرسش هفتم: چرا باید در خصوص کسی که به نوعی می توان به دزد ناموس از آن یاد کرد، به گونه ای رای صادر شود که اینگونه به ذهن متبادر شود که تجاوز به عنف در رسیدگی به پرونده نامبرده لحاظ نشده است. حتی اگر یک نفر از ۷ زن مورد تعرض قرار گرفته نیز به این عمل زشت مجرم اذعان نموده باشند برای صدور رای اعدام کافی است.

و در خاتمه :
حضرت علي ـ عليه السلام ـ در خطبه‌اي از نهج‌البلاغه مي‌فرمايند: به من خبر رسيده که مردي از لشکر شام، به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان که در سايه حکومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردبند و گوشواره‌هاي او را به غارت برده، در حالي‌ که هيچ وسيله‌اي براي دفاع، جز گريه و التماس کردن نداشته‌اند. لشکريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اينکه حتي يک نفر آنان زخمي بردارد يا قطره خوني از او ريخته شود. اگر براي اين حادثه تلخ، مسلماني از روي تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است...اين‌گونه معصيت خدا مي‌شود و شما رضايت مي‌دهيد؟ (نهج البلاغه، خطبه ۲۷)

این فراز از کلام امير مومنان چه پیامی دارد؟ به راستي اگر وجدان بیدار جامعه در خصوص نحوه رسیدگی به پرونده به دار آویخته شود سزاوارتر نیست؟!

هم اکنون انتظار مردم از دستگاه قضايي فاسد در پرونده عقرب سياه و پرونده‌هايي كه عفت جامعه را هدف قرار داده‌اند، برخورد قاطع و سخت‌گيرانه است، به گونه ای که مانند جنایت میدان کاج، درس عبرتی باشد برای آنان که حتی فکر چنین کارهایی به سرشان راه می یابد.

سلام

سلام به همه